تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

نام کوچکم را دوست نمی دارم...تنها هنگامی که توام آواز می دهی این نام زیبا ترین کلام جهان است

به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دوزاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بیبی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای....
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 15:39 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com
نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت 10:38 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

یه صدایی تو گذر گاه قیامت

یه حضوری یه حضور بی نهایت

نفست نفس وجوده،به بلندای همیشه

درد تاریخی آدم با دم تو چاره میشه

تو امید زنده بودن توی بیداری و خوابی

دم آخر یه تشنه،اولین جرعه ی آبی

تو اجابت دعایی واسه ناگذیر خسته

تو تبلور امیدی توی قلبی که شکسته

نه زمین نه آسمونی،تو بزرگی مثل بودن

واژه ها همیشه کوچک،برای از تو سرودن

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 14:14 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

__________________

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/24ساعت 12:49 توسط حامی| |


شرمنده ام
گفته بودم
دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم
و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم
گفته بودم
غبار قدیمی تقویم را
ازش یشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم
گفته بودم
صدای سرد سکوت این سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم
اما دوباره دل دل این دل درمانده
تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد
هی
همیشه همسفر حدود تنهایی
بگذار که دفتر دریا هم
گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد


اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که دی نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی!
بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،
انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می آید!●

 

نوشته شده در شنبه 1388/06/21ساعت 15:32 توسط حامی| |

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را
delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم
باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می
بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود،
كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه
spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید
بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم،
بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی
گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم،
نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست
داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون
اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می
دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم

نوشته شده در جمعه 1388/06/20ساعت 10:16 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com
نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18ساعت 19:20 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

میدونم که یه نفر هست

زیر این گنبد سنگی

که میاد رو آسمونم

می کشه یه قوس رنگی

اون که آینه ی اتاقم

ازحضورش بی نصیبه

توی آینه من نشستم

اما من با من غریبه

یکی بایداینجاباشه

اونی که مثل هیچ کسی نیست

وقت سر دادن آواز

مثل اون هم نفسی نیست

یکی باید اینجا باشه

 که شبو کم کنه از روز

روز تازه ای بیاره

جای این روز غزل سوز

یکی باید اینجا باشه

که شبو بدزده از من

با من از خودم خودی تر

بین تن باشه و پیرهن

فرصتی نمونده ای عشق

این صدا صدای مرگه

آخرین فصل جوونه

فصل جون دادن برگه

از تو قصه ها طلوع کن

تا غروب من بمیره

زیر خاکستر سردم

شعله ی تو جون بگیره...

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15ساعت 17:37 توسط حامی| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

خالی ام،خالی از آواز،خالی از جرات پرواز

ای غزل ترین ترانه منو از ازل بیاغاز

منو پر کن از ستاره،از یه فریاد دوباره

از یه آهنگ قدیمی که خریداری نداره

منو پر کن از پرستو،از شب نگاه آهو

از تو خاکستر دریا زنده شو ترانه بانو

 

بگو از شب تا خروسخون فاصله چند تا ستارست

بگو کی لحظه ی ناب... اون تولد دوبارست

بگو تا سفره ی هفت سین چن تا یخبندون سرده

بگو چشمای ترانه چن تا بغض و گریه کرده

 

بگو با منی که نبض روزگارو دس بگیرم

بگو تا از این زمونه خنده هامو پس بگیرم

بگو هستی که بمونم،پشت زندگی نمیرم

تو که تو قصه نباشی،از تمام قصه سیرم

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 17:49 توسط حامی| |

دو نیمه ی خاموش،دو نیمه ی خسته

دو شعر نخوانده،دو بغض شکسته

دو نیمه ی آبی،دو نیمه ی دریا

دو نیمه ی مهتاب،دو نیمه ی رویا

 

دو نیمه ی شاعر،دو نیمه ی عاشق

دو نیمه ی گریه،دو نیمه ی هق هق

دو نیمه ی خورشید،دو نیمه ی روشن

دو نیمه ی تنها،یکی تو یکی من

 

توئی که گذشتی،منم که نشستم

توئی که  تکیدی، منم که شکستم

منم که نگفتی اسیر ملالم

بهار سکوتم،خزان خیالم

منم که نگفتی چه گونه بخوانم

چه گونه بمیرم،چه گونه بمانم

 

چه گونه نشستی در آن شب ماتم

به سوگ همیشه،به بغض دمادم

 

گذشتی و گفتی دو نیمه ی سیبیم

اگر چه جدائیم...اگر چه غریبیم

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت 20:58 توسط حامی| |

یه تنها ،یه عاشق،یه فانوس شکسته

یه مرداب تو پائیز،یه صحرا خاک خسته

نمی خوام بمونم،برام دنیا سیاهه

حضورم غریبه،غرورم بی پناهه

 

شب عشق،شب درد،شب تنهایی مرد

شب بغض،شب کوچ،شب سربی،شب سرد

 

شب خاموش بی روزن،شب مرگ هم آوایی

شب سنگی،شب سربی،شب آوار تنهائی

 

شبی که لحظه های بی تو بودن

نفس گیره،سیاهه،بی عبوره

سکوتم آخرین فریاد عشق

خیالت آخرین سنگ صبوره

 

هنوزم بغض بارونی چشمات

می تونه واسه دلتنگیم بباره

تو این پائیز سنگی،دست سبزت

رو زخم بی کسیم مرهم بذاره

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 20:33 توسط حامی| |

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 19:16 توسط حامی| |

از پس پرده نگاه کن

مثه شطرنج زمونه

هر کسی مثل یه مهره

توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده

یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه به دوشه

یکی دو تا قلعه داره

یه طرف همه سیاهو

یه طرف همه سفیدن

رو به روی هم یه عمره

ما رو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی...

توی خونه ی تو و من

پیش پای اسب دشمن

اون همه سربازو چیدن

ببین امروزم تو بازی

میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت...

پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز

در قلعشون نمیشه

به خیالشون که این تاج ...

سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه

که به صد مهره نمی باخت

تاج و از سرش تو میدون

لشکر پیاده انداخت...!

اونکه ما رو بازی میده

اونه که مهره رو چیده

اونکه نه شاهه نه سرباز

نه سیاهه...نه سفیده

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/05/06ساعت 16:8 توسط حامی| |

نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت 17:59 توسط حامی| |

من همون جزیره بودم

خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موجا

قامتم یه بستر نرم

یه عزیز در دونه بودم

پیش چشم خیس موجا

یه نگین سبز خالص

روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی

توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت

دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت...همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار

نفسم برید تو سینه

ابر و باد ودریا گفتن...حس عاشقی همینه

اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد...

از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن...

میگذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره

میرسه روزی که دیگه ...

قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت...

باز یه گوشه ای می مونم

نوشته شده در شنبه 1388/02/19ساعت 2:45 توسط حامی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

script>var style="style=\"border: none; padding: 0px\"";var title1="با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطلب بده" ;var title=""; var link=""; var code="13" ; if(title.length==0){ title=document.title; } if(link.length==0){ link=top.location.href; }var title3 = title1+" : "+title;document.write("");